سلام ببخشید خیلی وقته نیومدم!بالاخره درسو امتحانام تموم شد
امسال سال خوبی بود و بهترین سال تحصیلی من بود،در کل خیلی خوش گذشتو همه هم به من علاقه ی خاصی پیدا کرده بودن !از بس که زبون میریزمو خودشیرینو شیطونم!خدایا عاقشتم ...خدایا شکرت
مدرسمون مارو هیچ جا نمیبرد تا اینکه من رفتم مخ همشونو ریختم تو فرغونو راضیشون کردم بردنمون مسافرت!توی اردیبهشت یه اردوی ۵روزه به:کاشان،ابیانه،مشهد اردهال،محلات،نیاسر،ودر آخر اصفهان برد که خیلی خیلی خوش گذشت!ما اصلا شیطونی نکردیم،شبا تا صبح بیدار نمیموندیم،میذاشتیم مسئولای زحمت کش با خیال راحت و با آرامش تا صبح بخوابن...جوراب هیچ کس بو نمیداد،بچه ها مانتوی گرون قیمت منو تا صبح زیر سر خودشون نمیذاشتن،به راننده نمیگفتیم چپ کن بخندیم،چای باد آور به مسئولین زحمت کش نمیدادیم....من بچه ها رو گول نمیزدم بگم بریم سوار کشتی صبا شیم بعدش بفهمن لنجره....دوستای من اصلا به دخترای تیتیش مامانی از اونایی که مثل ۲۰۶صندوق دار راه میرن متلک نمینداختن... تو اصفهان از فرط گرسنگی رفتیم با دوستام و یکی از مسئولین زحمت کش ساندویچی نزدیک هتل بعد تا اومدیم بخوریم پسره از روی شیرین کاری شروع کرد از حال بهم خوردن دیروزش با تمام جزئیات واسه دوستش تعریف کردن
هرجا میرفتیم سر من دعوا بود که من باکدوم گروه ده نفره باشم هرچی میگم بابا من متعلق به همه ی شمام
یه جاشم یه سوتی بازی حسابی شد...یکی از این مسئولین زحمت کش محترم پسرقند عسلشو که خیلی سوالای عجیب غریب می پرسید داد به ما!رفتیم تو یه مغازه خرید کنیم یه حاج آقایی اونجا بود!یه دفعه ای طاها بلند گفت خاله آخوندا هم آدمن؟ فقط نمیدونستیم از کدوم طرف در بریم!۳تا راه بیشتر نداشتیم:۱.دود شیم بریم هوا۲.آب شیم بریم زمین۳.یا این که جوابشو بدیم!روحانیه مهربون بود دست کشید رو سرش گفت آره عزیزم آدمن! اینم به خیر گذشت....کلا خاطرات خوبی بود....
همه چی تموم شد
|